الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )

436

نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )

شهرها بر نيزه بگردانيدند اين مصيبتى است كه مانند آن هيچ مصيبت نيست ؛ كدام يك از مردان شما پس از كشتن او شادى نمايد و كدام دل است كه براى او اندوهگين نشود و كدام چشم است سرشك خود را نگاهدارى تواند و از ريزش بازدارد آسمانها به آن سختى براى كشتن او بگريستند و درياها با امواج و آسمانها با اركان و زمين از همه جوانب و درختان با شاخها و ماهيان و انبوه آب درياها و فرشتگان مقرب همه و اهل آسمانها بگريستند ! اى مردم كدام دل از كشتن او نشكافد و كدام قلب براى او ناله سر ندهد و كدام گوش است كه داستان اين رخنه كه در اسلام پديد آمد بشنود و كر نشود ! اى مردم ما آواره شديم و رانده و دور از خانمان از وطن جدا مانده مانند بردگان ترك و كابل نه گناهى كرده بوديم و نه ناپسندى مرتكب شده يا رخنه در اسلام آورده : « ما سمعنا بهذا في آبائنا الاوّلين ان هذا الاختلاق » . به خدا قسم پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم اگر به جاى آن وصيتها به كشتن ما امر مىفرمود بيش از اين كه با ما كردند نمىكردند إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ [ 1 ] چه مصيبت بزرگ و دردناك و دلخراش و سخت و رسوا و تلخ و بنياد كن است از خداى چشم داريم اجر اين مصيبت را كه به ما رسيد كه او غالب و منتقم است » . انتهى الترجمه . ( 1 ) راوى گفت : صوحان بن صعصعة بن صوحان برخاست و زمين‌گير بود و عذر خواست از تخلّف براى رنج پاى خويش امام عليه السّلام عذر او را بپذيرفت و نيكو گمانى نمود و شكر گفت و رحمت بر پدرش فرستاد . ( 2 ) جزرى و ابن صبّاغ مالكى گفتند : يزيد مردى امين با خاندان پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از شام روانهء مدينه كرد و سواران چند همراه ايشان بفرستاد . و در اخبار الدّول گويد : اين مرد نعمان بن بشير بود با سى مرد آنها را فرستاد شبانه با آنها مىرفت و اهل بيت پيشتر بودند چنان كه چشم او ايشان را مىديد و چون در منزل فرود مىآمدند او و همراهان دور تر بار مىگشودند و برگرد ايشان مانند پاسبان بودند و نعمان از حوايج ايشان مىپرسيد و مهربانى مىكرد تا به شهر مدينه در آمدند پس فاطمه دختر على بن ابى طالب عليه السّلام با خواهرش زينب گفت : اين مرد با ما نيكى كرد آيا بينيد كه چيزى به وى صلت دهيم ؟ زينب گفت : به خدا قسم كه چيزى نداريم جز اين زيورها پس دو دست بند و دو بازو بند خويش را بيرون آورده براى نعمان فرستادند و عذر خواستند نعمان همه را بازگردانيد و گفت : اگر من خدمت شما براى دنيا كرده بودمى اين صلت پذيرفتمى و مرا كافى

--> [ 1 ] سوره بقره ، آيه 156 .